تبليغاتX
از لبها تا قلب ( رمان اینترنتی)
یک رمان الهام گرفته شده از داستان ترکی استانبولی
سلام

باور کنین بی حالم .

باور کنین کارهای زیادی رو سرم ریخته.

باور کنین تا ...............

خواهش میکنم ببخشیدم

یه روزی تمومش می کنم

باور کنین .....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 18:25  توسط سمیه س  | 
سلام عزیزای من

ثریا جون اس ام اس گذاشته بود که بابا مگه دیگه نمی خوای چیزی بنویسی . باور کنین دیگه حوصله ندارم . حتی خواستم کلا وبلاگ رو حذف کنم . هرچی باشه من هدفی داشتم که فعلا برام اهمیتش رو از دست داده . یکی از دلایلش هم اینه که این سریال هم مثل بقیه شده آئینه دق !

همش دعوا جنگک . مسخره شده دیگه شورش در اومده . ثریا پرسیده بود که توی داستان هم کنعان این همه عوضیه . باور کنین نه ! توی داستان کنعان دختره رو ترک می کنه و تا مدتی ازش دور میشه و وقتی هم بر می گرده دیگه دیر شده . دختره از غرور نمی خواد که باهاش ازدواج کنه و کنعان ناکام خودش رو می کشه . بدون اینکه حتی برای آخرین بار جرات کنه تو چشمای بچه اش نگاه کنه .

ولی سریالی که الان داره پخش میشه بیشتر تصمیم داره مشکلات جامعه ترکیه رو بگه که توش هنرمندا بیخود شدن و به روابط خانوادگی اهمیت نمی دن .

در هر صورت بهتره سوال ازم بپرسید جواب میدم ولی نوشتن داستان فعلا حسش نیست !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 16:38  توسط سمیه س  | 
من این قسمت سریال رو ندیدم

ازت ممنونم شیوا جون

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:32  توسط سمیه س  | 
سلام

خیلی بهم برخورد که گفتین یعنی ما ارزششو نداریم! البته که دارین . باور کنین وقت نمی کنم وگرنه خودم بیشتر دوس دارم که یه داستان نوشته شده داشته باشم . نه یه داستان نیمه کاره !

در قسمت قبل دیدیم که لامیا در زندان است .

روزهایی که لامیا در زندان بوده هر روز صدها نامه به دستش می رسیده . چون لامیا دیگر معروف شده و مردم می دانند که روزگاری با کنعان سر و سر و عشق بازی داشته . دیگر همه می خواهند که او به کنعان برسد و در مقابل جاویدان جبهه گرفته اند . بیشتر افراد هم می خواهند سر از داستان دفتر خاطراتها در بیاورند . حتی بعضی ها دوست دارند بر اساس آنها قصه یا رمان یا فیلم بسازند .

ولی لامیا وجود آنها را انکار می کند . عمه جاویدان که این اخبار را می شنود سعی می کند که آنها را به چنگ بیاورد و به این ترتیب به مامور زندان پول می دهد و مامور زندان هم به توسط یکی از هم سلولی های لامیا دفتر ها را پیدا می کند . لامیا دفتر ها را در داخل تشکش پنهان کرده بود و هرشب بعد از نوشتن در آنها دفتر را درون تشک می گذاشت ولی هم سلولی اش بعد از برداشتن دفاتر به جای آنها روزنامه گذاشت .

عمه جاویدان بعد از خواندن دفاتر و از روی رفتارهای جاویدان فهمید که برای جاویدان خیلی مهم است که بداند چه در دفترها نوشته شده و همینطور برایش مهم است که کنعان میزان عشق لامیا را نسبت به خودش نداند و همیشه فکر کند که لامیا تمام این کارها را به خاطر جمیل انجام داده نه او .

پس عمه به جاویدان پیشنهاد می دهد که در ازای دادن حق بیشتری در سهام کارخانه جات به اندازه ای که عمه هم حق رای در هیات مدیره داشته باشد دفترها را به جاویدان بفروشد ( جاویدان با این کار گور خودش را کند چون عمه می تواند هر نظری بخواهد در هیات مدیره بدهد ) و با کمال تعجب جاویدان که مثلا انسان عاقلی است قبول کرد .

سوزاندن دفترها و دلیل آنها را هم که فهمیدید و دوستمان درست گفته بود که جاویدان هنگام سوختن دفترها می گفت :

این آتش هم خاموش شد . سوخت و تمام شد ولی آتش قلب مرا کی خاموش می کند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:6  توسط سمیه س  | 
1-صایب پاشا از جاویدان خواست که واسه انتخابات کمکش کنه و حمایتش کنه . و به جاویدان گفت که ما فامیلیم و این حرفا . ولی جاویدان گفت که مسیله کاریه و شما باید اون موقع که همش طرف لامیا بودی فکر الانتم میکردی که چطور این دختر همه چیزتونو نابود کرد .
2 - کنان در کمال پررویی به لامیا گفت که چرا این کارو کردی و بعدا میخوای به دخترت بگی که مادرش چی کار کرده . و اون چطور میخواد اینو تحمل کنه . لامیا هم گفت که کاری نکرده که دخترش از وجودش خجالت بکشه . بعد هم به کنان گفت که اگه میخواد بره آمریکا حق نداره ملک رو هم ببره و وکیل هم گفت که بدون اجازه ش حق این کارو ندارن . اون امضا رو هم فک میکنم که واسه وارد شدن اسم بچه تو شناسنامه کنان بود . آخرش هم که دست لامیا رو گرفت می گفت که چرا این کارو کردی . همه چیز داشت خوب پیش میرفت و ...
3 - اولش تو نامه ش گفته بود که نمیدونم نامه رو میخونی یا نخونده پاره ش می کنی . مهم اینه که حداقل دستت بهش میخوره و ... بعد هم کلی گفته بود که تمام وقت بهش فکر میکنه و هنوزم دوسش داره .
4 - وقتی خاطرات رو خوند و رفت پیش ملک بهش گفت : من تازه مادرت رو شناختم . تازه قلبش رو شناختم . اون چقدر عاشقه . و چقدر خوشبخت که تو رو داره . ولی نمیذارم کنان ازین عشق چیزی بفهمه ( البته که کنان اونقد احمقه که اینو خودش تا به حال نفهمیده ) بعد هم که رفت و میسوزوند تیکه های خاطرات لامیا بود . اولش گفت که : از وقتی دیدمش زندگیم عوض شد . باورش نمیشد حسین کنان روبروم ایستاده ... اون رفت ولی تو رو واسم به یادگار گذاشت . بعدیشم این بود : امروز پدرت برای اولین بار در آغوشت گرفت . وقتی دیدمش شوکه شدم . ببین به خاطر اینکه بقیه سختی و تلخی نبینن تو رو از چی محرومت میکنم ...
5 - میگفت که همه ش سوخت و از بین رفت . هیچ کس هیچی نمیفهمه ... اینجاش رو خوب نفهمیدم (مهمون داشتیم :(( ) ولی فک کنم گفت که این آتیش خاموش شد و رفت ولی آتیش درون من چطور خاموش میشه ( شک دارم . اگه کسی درست فهمیده بگه )

 

سلام عزیزای دلم.

چند تا حرف دارم:

۱- دوستانی که تازه به ما ملحق شدن ( منظورم از یکی دو ماه پیش تا بحال ) من از اول قصد نداشتم خلاصه سریال اینجا بنویسم . من بیشتر دوس داشتم کتاب رو ترجمه کنم و واسه همین وبلاگ زدم ولی حالا می بینم مثل یاپراک این سریال هم داره راه خودش رو میره نه راه کتاب رو . اگه فیلم عین کتاب بود شاید بیشتر به کنعان حق داده می شد .

۲- کنعان چون یه موسیقی نواز است باید احساساتی تر باشد درست است ولی متاسفانه همین مهمترین شخصیت داستان در سریال خوب پردازش نشده . کنعان آدمی است خجالتی و کسی که نمی خواهد دیگران را برنجاند . کسی که حتی یک بچه هم می تواند او را از انتخابش برگرداندچون ترس دارد . ازبچگی کوچک دیده شده و خوار شده پس اعتماد بنفسش کم است و اینکه نمی تواند از عشقش دفاع کند بیشترش به این دلیل است .

۳- حق دادن به لامیا تا این حد درست نیست . چون او بچه را فقط مال خود می بیند و به نظر من از او به عنوان حربه استفاده می کند . در ضمن به رابطه خود با جمیل هیچ شفافیتی نمی دهد . به نظر من عاشق باید تمام احتمالات دیگر را از زندگی اش حذف کند .

۴- من دیگر روند سریال را نمی پسندم . من این سریال را به این خاطر می دیدم چون مثل بقیه سریالهای این دوره و زمونه پر از آدمهای بدی که فقط بلدند نقشه بریزند و دوتا قهرمان اصلی که آنقدر خنگند که نمی توانند با احترام و اعتماد بهم زندگی را طبق خواست خود اداره کنند نبود . ولی حالا دقیقا اینطور شده . من اوایل سریال را بخاطر عشق پاک و صاف و ساده لامیا می دیدم . حالا فقط می بینم که جماعت با استرس سریال را دنبال می کنند . باور کنید در بیست قسمت اول با لذت هر لحظه اش را تماشا می کردم نه با اضطراب .

۵- این سریال حداقل ۱۰۰ قسمت خواهد بود . فکرش را بکنید بیشتر شما که بمن سر می زنید حتی زبان این فیلم را نمی فهمید ولی نگاهش می کنید و ثانیه ای را نمی گذارید رد شود . حالا ببینید ترکیه ای ها که کلا احساساتی اند چه حسی نسبت به سریال دارند . ( رشات نوری در ترکیه خیلی محبوب است )

۶- فرکانس شو تی وی از امروز عوض میشه ( کاش ما بتونیم بگیریمش نه ؟)

 

به دختر خاله عزیزم معصومه جان

بچه به اینجا سر بزنید ( برا خاطر من نوشته شده )

http://surmali.blogfa.com/post-21.aspx

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:27  توسط سمیه س  |