تبليغاتX
از لبها تا قلب ( رمان اینترنتی)
یک رمان الهام گرفته شده از داستان ترکی استانبولی
نمی تونم این عکس رو بذارم چرا؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:25  توسط سمیه س  | 
کلیک کنید

در صفحه www.google.com وارد شودی و کلمه رمان اینترنتی را بنویسید . اولین لینکی که به شما نشان داده می شود وبلاگ من است . یعنی هیچکس دیگری توی اینترنت رمان نمی نویسد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:1  توسط سمیه س  | 

در این دنیا سخت ترین چیزی که می توان صاحب آن شد ، یک دوست واقعی است . دوستی که با او راحت بتوانی گریه کنی و با او بهتر از هر کس دیگری بخندی . بدترین گناهانت را پیش او اعتراف کنی . بهترین خاطراتت را به او تعریف کنی . از دنیا به او شکایت کنی . از کسانی که به تو بدی کرده اند برایش بگوئی . از مخفی ترین عشقهایت ، از مشکلاتت با مادرت ، از تنفر مخفی ات به خاله زاده هایت ، از زیر آب زنی های همکارانت ، از اینکه می خواهی از دست روزگار به دورترین منطقه دنیا فرار کنی ، جایی که حتی برادر و پدرت را در آنجا نبینی . دوست واقعی کسی که حتی از دست خودش به او شکایت می کنی ، حتی نفرت از خودش را بی هیچ رودربایستی به خودش بگوئی ، دروغهایی را که به او گفته ای پیش او اعتراف کنی .

من این دوست را دارم . من دو سال و سه ماه است که این دوستم را ندیده ام . من دوستم را فقط دوست دارم که خیلی برتر از عشق است . من به دوستم دروغ هم گفته ام ، اما پیشش اعتراف کرده ام . از او متنفر شده ام و به خودش هم اینرا گفته ام . تمام اسرار زندگیم را بهش گفته ام ، اما هیچگاه از آنها برای ناراحت کردنم استفاده نکرده . من دوستم را تاکنون در آغوش نگرفته ام .با او بسیار گریسته و خیلی بسیار خندیده ام ، اما تاکنون سر بر روی شانه اش نگذاشته ام . تو را به خدا دعا کنید او را ببینم ، لمسش کنم و به او نزدیک باشم . تا ابد او را با خودم داشته باشم . دوست عزیزم می دانم که تو هم مرا دوست داری . شاید ما برای هم مناسب باشیم ، بنده چه می داند ، فقط خداست که داناست .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:18  توسط سمیه س  | 
واقعا تا حالا امتحان کردین اگه به چیزی یا کسی ایمان داشته باشید بهترین کارها رو براتون انجام میده . اینو تا حالا امتحان کردم . یه بار به یکی از دانش آموزام که دخترنیلی شیطونی بود و کم درس می خوند گفتم اگه بخواد می تونه از دانشگاه قبول بشه اول خندید بعدها که چند بار دیگه بخش این حرفو گفتم حودشم خوشش اومد ولی سعیشو بشتر نکرد فقط پرسید اگه بعد عید شروع کنه موفق میشه ؟

من هم به گفتم در هر صورت موفق میشه . یهش گفتم که بهش ایمان دارم و به روشهای دینامیک براش دعا کردم ( آخه خیلی دوسش داشتم) حالا اون تو دانشگاهه . گرچه خیلی از شاگردای بهتر از اون قبول نشدن !

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:45  توسط سمیه س  | 
این یک ویدئو ی مخصوص از صحنه های زیبای فیلم است :

http://dudaktan-kalbe-izle-burda.blogspot.com/2007/10/dk-ozel-video.html

کلیک کنید!

این هم یک اسلاید شوی جالب از عکسهای بازیگران

کلیک کنید!

http://www.slide.com/r/vslgsVH-0D_hvMIw6pCdSXxOUAQnUdej?cy=bb&view=large

http://dudaktan-kalbe-izle-burda.blogspot.com/2007/10/ozel-klip-2.html

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:56  توسط سمیه س  | 

توی این عکس هم کنعان و هم لامیا و این طرف هم جمیل پسر دائی کنعان رو می بینید .

آدمی است که تمام سعیش را می کند تا کسانی را که عاشق کنعان می شوند از راه بدر کرده و از آن خود کند چون همسر خودش لیلا اولین عشق کنعان بود و تا آخر عمر با عشقی پاک به کنعان وفادار ماند .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:59  توسط سمیه س  | 
گاهي وقتي خودم به وبم سر مي زنم مي بينم كه خيلي ساده و خاليه . البته اين دليلش اينه كه مي خوام زود براتون بار بشه . ولي تنوع هم بعضي وقتها لازمه واسه همين امروز يه سري |آدرس و عكس در مورد بازيگراي سريال از لبها تا قلب مي گذارم اميد وارم خوشتون بياد و سر بزنيد :

http://www.burakhakki.com/

آدرس وبسايت رسمي بوراك نقش حسين كنعان

http://www.flixster.com/actor/asli-tandogan

وب سايت عكسها و مطالب در مورد اصلي تاندو غان نقش لاميا

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 9:7  توسط سمیه س  | 
در این بخش جاویدان و پدرش با کنعان آشنا می شوند . شما داستان زندگی کنعان را از زمان بچگی تا کنون می خوانید و با او اولین عشقش و خانواده اش آشنا می شوید . در این قسمت شما لا میا را می بینید ولی تشخیص نمی دهید که او کدام کاراکتر است . با پدر شمعی هم آشنا می شوید !
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:31  توسط سمیه س  | 

همون طور که فکر کنم متوجه شده باشید بوراک حاکی یک مدل لباس است و همین طور بازیگر البته خوش هیکل ترین مرد اروپا هم شناخته شده . ۳۵ سال دارد و یک همسر که اون هم مدل است و یک بچه تازه بدنیا اومده . هشت سال از زندگی شون میگذره . تو این سریال که من رمانش رو می نویسم ( درحقیقت داستان مال ۵۰ سال پیشه ولی من با زمان حال تطبیقش دادم ) نقشه کنعان رو داره . بازیشم محشره !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:19  توسط سمیه س  | 
از نظرات همتون ممنونم خیلی خوبه که بهم سر میزنید . واقعا برای ادامه رمان خیلی تشویق شدم . می دونین من با این قصه زندگی می کنم . امشب هم ادامه اونو می نویسم و فردا براتون همین جا می ذارم .

اما حالا می خوام یه چیزی بهتون بگم . مثبت باشید همیشه از کلمات خوب و حرفهای قشنگ استفاده کنید از نیروی کلمات قدرت بگیرید . روزی چندین بار تکرار کنین : به لطف عشق الهی هر کاری رو میتونم انجام بدم . من نتیجه رو دیدم شما هم می بینید . امروز روز طلایی زنگی من است . من در تمام برنامه هایم موفق می شود .

خدا بهترین دوست من است .شاد باشید و سلامت !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:48  توسط سمیه س  | 
جدیدترین قسمت سریال دیشب پخش شد . یک شوی حسابی بود . جلوی جاری شدن اشکهایم را نمی توانستم بگیرم .

چرا به یک مرد نگویی که فرزندش را در شکم داری ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 18:5  توسط سمیه س  | 
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:14  توسط سمیه س  | 
برای دیدن سایت این سریال کلیک کنید !

این داستان در مورد دختر یتیمی به نام لامیا ( اسم او به زبان ما یعنی در اصل به عربی یعنی لامعه ولی من برای اینکه اسم لامعه برای ما به اندازه لامیا غریبه بوده و همچنین نزدیک تر بودن نام استفاده شده به اسم اصلی در داستان از تلفظ لامیا استفاده می کنم ) است که در یک جزیره در نزدیکی استانبول از شهرهای ترکیه زندگی میکند . داستان عشق این دختر به مرد جوانی به نام حسین کنعان گل را به تصویر می کشد که یک نوازنده بزرگ ویولون است .

درداستان علاوه برایندو افراد دیگری هم حضور دارند که خلاصه ای از نام و نقش این افراد در اینجا می آید :

۱- ساییپ پاشا دائی کنعان

۲- نیمت خانم همسایه پاشا و زن شوهرداری که عاشق کنعان است

۳- جمیل پاشازاده  پسر دائی کنعان

۴- پرنسس جاویدان همسر کنعان

۵- وفیق پاشا پدر جاویدان

۶- آقای شکری فامیل لامیا که لامیا پیش آنها بزرگ شده بود

۷- مقبوله دوست لامیا و دختر آقا کمال

۸- آقا کمال همسر رسمی لامیا

حسین کنعان و لامیا (بوراک حاکی و آسلی تاندوعان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:10  توسط سمیه س  |