این داستان در مورد دختر یتیمی به نام لامیا ( اسم او به زبان ما یعنی در اصل به عربی یعنی لامعه ولی من برای اینکه اسم لامعه برای ما به اندازه لامیا غریبه بوده و همچنین نزدیک تر بودن نام استفاده شده به اسم اصلی در داستان از تلفظ لامیا استفاده می کنم ) است که در یک جزیره در نزدیکی استانبول از شهرهای ترکیه زندگی میکند . داستان عشق این دختر به مرد جوانی به نام حسین کنعان گل را به تصویر می کشد که یک نوازنده بزرگ ویولون است .
درداستان علاوه برایندو افراد دیگری هم حضور دارند که خلاصه ای از نام و نقش این افراد در اینجا می آید :
۱- ساییپ پاشا دائی کنعان
۲- نیمت خانم همسایه پاشا و زن شوهرداری که عاشق کنعان است
۳- جمیل پاشازاده پسر دائی کنعان
۴- پرنسس جاویدان همسر کنعان
۵- وفیق پاشا پدر جاویدان
۶- آقای شکری فامیل لامیا که لامیا پیش آنها بزرگ شده بود
۷- مقبوله دوست لامیا و دختر آقا کمال
۸- آقا کمال همسر رسمی لامیا

حسین کنعان و لامیا (بوراک حاکی و آسلی تاندوعان)