تبليغاتX
از لبها تا قلب ( رمان اینترنتی) - نظرخواهی
یک رمان الهام گرفته شده از داستان ترکی استانبولی

این آهنگ را بشنوید 

 

کل داستان تاکنون

 

دوست خوبم پریا چیزی خواسته بودند که به نظرم جالب آمد . خواسته بود که در اینجا یک سیستم نظر سنجی یا حداقل یک سری سوال نظر سنجی از کسانی که سریال را می بینند بگذارم . اول که خودم هم این قصد را داشتم ولی چون اکثر کسانی که رمان را می خوانند متاسفانه سریال را نمی بینند ، خواستم مدتی بگذرد و شخصیتهای اصلی را بشناسند و بعد نظر سنجی کنم . اما حالا فعلا برای کسانی که سریال را می بینند چند سوال می گذارم ، البته امیدوارم مثل دفعه قبل نباشه که افراد کمی به سوالم جواب داده بودند و بقیه کم لطفی کرده بودند . درضمن چون از سایت خود سریال و سایت فن کلوپ استفاده می کنم بگویم که همه سوالات نتایج روانشناسی هم دارد:

سوال اول:

در سریال بیشتر از کدام شخصیت متنفرید :

1-     صائب پاشا

2-     نیمت

3-     جمیل

4-     جاویدان

5-     انیسه

6-     مقبوله

7-     لامیا

8-     کنعان

 

سوال دوم :

شخصیت چه کسی  را در داستان به کاراکتر خود نزدیکتر می دانید :

1-     کنعان

2-     لامیا

3-     مقبوله

4-     جمیل

5-     جاویدان

6-     صائب پاشا

 

سوال سوم :

اگر به جای لامیا بودید کدام راه را انتخاب می کردید:

1-     گفتن حقیقت ، اما بعد از آن با کنعان زندگی نمی کردید و از او می خواستید تا به زندگیش ادامه دهد و مزاحم او نمی شدید.

2-     گفتن حقیقت ، تا ابد عشقتان را فریاد می زدید ، برای به دست آوردن کنعان با هر مشکلی می جنگیدید.

3-     کتمان حقیقت ، حتی به قیمت اینکه عشقتان فکر کند که به او خیانت کرده و با افراد دیگری رابطه داشته اید ، زندگی کاری و خانوادگی او را بهم نمی زدید .

 

سوال چهارم :

اشتباه کنعان و لامیا در عشق چیست ؟

 

 

عزیزم ساعتهاست که به تصویر تو خیره شده ام . انگار سالها از پیش چشمم می گذرد . مثل اینکه چشمانت با روحی خدایی از تصویر جدا شده و در چشمانم خیره می شود . انگار نزدیکی آنقدر که صدای قلبت را می توانم بشنوم ، یا گرمای نفست را حس کنم . مثل واقعیت در میان هزاران دروغ است . چه کسی میداند که مرز بین واقعیت و خیال کجاست ؟ صداهای موهوم پشت در واقعی اند؟ آواز سردار اورتاچ ؟ یا صدای خندیدن تو در گوشم ؟ من آنرا مثل واقعیتی اصیل حس می کنم . با همین گوش واقعی با همین گوشی که هیچ دوست ندارد ضجه دختر بچه های شش ساله زیر شکنجه را بشنود ، طاقت ندارد صدای توپها و تانکهایی که روی مردم بی گناه گشوده می شوند بشنود . صدای تو باشد و تو و تو .... چون تو عشقی ، درکمال زیبایی ، نه در کمال نیاز به زیبایی . می دانم که اینجایی ، می دانم که روزی که بخواهی بقیه هم می توانند تو را ببینند ، یک چیز هست فقط یک چیز ، خدا ، خدا ، خدا ، خدا و خدا عشق است !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:34  توسط سمیه س  |