گفتم به دختر و زنها پس مردها اگر نخوان می تونن نخوونن . می تونن نباشن . می تونن لرزش این دستها رو که با شدت و سر عت بر دکمه های کی برد می کوبه نبینن . حس و حال باربارا دی آنجلس را می فههم وقتی می گه بعضی وقتها از شنیدن حرفهای زنها می خوام سرم روبه دیوار بکوبم یعنی چه ؟
Lagan lagan lagan lagan lagan lagdihe tomse meri lagan lagi
ببخشید اگر بعضی جاها از دستم در می ره و به زبانهای عجیب و غریب حرف می زنم، اما اگر حالم رو بفهمید ؟ بهم حتما حق می دهید . مهتاب .... مهتاب .... مهتاب .... تو مرا به این روز انداختی . تو به یادم اوردی که بزنم این حرفها رو که توی دلم تلنبار شده . اینها مهمترین حرفهای من هستند از روزی که شروع به نوشتن این وبلاگ کردم . مطمئنم اگر همه ایران بدونن که این حرفها رو نوشتم می خووننشون . اینها حرفهای من نیست حرفهای گره شده توی گلوی همه زنان و دختران مملکت منه . حرفهای قلبهای شکسته و دختران انتظاری است که نمی دانند به چه جرمی در عوض عشقی که می دهند ، خیانت درو می کنند ، ترک می شوند .... تنها می مانند . "بای ذنب قتلت "
بگذارید با یه داستان بهتون بگم منظورم چیه . روزی از روزها زیر سقف همون آسمونی که شما هم هستین من هم هستم ، دختری بود .... نه دخترهایی بودند .... زنهای جوانی بودند .... به غایت زیبا .... پاک مثل مریم . ولی یک اشکالی داشتند . آنها کور نبودند . می دیدند .... بینا بودند .... دانا بودند .... عاقل بودند ..... می توانستند کار کنند .... می توانستند به مدرسه بروند .... می توانستند درس بخوانند و موفق شوند .... می توانستند کنکور بدهند و از همه جلو بزنند . ولی آنها باز یک عیب دیگر داشتند .... انها حقی نداشتند .... زیر اسمانی که شما هستید و من هم هستم این فرشتگان بی بال حقی نداشتند .... حق انتخاب کسی برای بودن با او ... حق وصل شدن به کسی و حق جدا شدن از کسی .
این فرشته ها بزرگ می شدند و نمی دانستند که هم پای آنها ابلیس هم رشد می کند و به یاران خودش اضافه می کند . می دانم که می دانید ابلیس چیست ؟ این قصه هزار بار تکرار شده ... از زبان سنگهای دیوار ها ، از لای پرده های اتاقهای دخترانی که شبها با گریه سر بر بالین می گذارند و روزها با افسردگی از خواب بیدار می شوند . بس کنید .... بس کنید
می گویید دیوانه شده ام ؟ آری دیوانه شده ام . وقتی حرفهای آشنای مهتاب را خواندم که از زبان دوستانم تا به حال مکرر شنیده ام و برخی را با وجودم حس کرده ام دیوانه شده ام .
فرشته های من بزرگ شدند و نفهمیدند که وقتی بزرگ می شوند ناچار یکبار باید عاشق شوند و..... خوب عاشق شدند . عاشق مردی ... پسری ... نمی دانم به این مخلوقات خدا چه می گویید ... اما من دیگر طینتشان را خوب شناخته ام ... البته در زیر همین سقفی که شما هم هستید و من هم هستم ..... زیر بقیه سقفها ؟ نمی دانم ؟ این مردها همین اند .... اینهایی که زیر این سقفند همینند .... می گوئید چگونه ؟ بگذارید از جملات خود مهتاب استفاده کنم و بعد ببینید چه هستند . به من حق می دهید که انها را مخلوقات بنمامم نه انسان .... ابلیس بخوانم نه مرد !
1- به خود جذب می کنند ....
خوب اولین نقشه شان این است ..... شما را به خود جذب می کنند .... با حرفی .... با شعری .... با صدای قشنگی .... با چشمکی .... با چتی .... با " دوستت دارم " ای ..... شما را به خدا شیطان هم این چنین نمی کند ؟
2- استفاده شان را می کنند ....
این مدت بستگی به تحملشان دارد .... والبته نوع استفاده هم متفاوت است ... از دست زدن ساده گرفته تا بوسه ای و قراری در خیابان ( آخر دلشان نمی آید بیش از این برایتان خرج کنند ).... تا س*س ( نگران نباشید کاری نمی کنند که دیگر به راحتی نتوانید با دیگری ازدواج کنید ، کارشان را بلدند .... نمی خواهند مسئولیتی بر گردنشان باشید ... نمی خواهند ........) می فهمید که؟ خوب نمی خواهند باهاتون ازدواج کنند ... این را از روز اول می دانید .... چون کاملا گستاخانه گفته اند که " ما فقط دوستیم " .... " زن و شوهر که نیستیم " .... " مسئولیتی در قبال هم نداریم " ........ خداااااااااااااااااااااااااا ! وقتی که دوستی برایم دوباره و دوباره این حرفها را تکرار می کند فقط یک چیز به او می گویم " برو و به اون مردکه احمق زنگ بزن و بگو من ....فاحشه ....نیستم ... دنبال کس دیگری برای این بازی های خودت بگرد .... توی خیابونا پره "
همه مان می دانیم که حرفم واقعی است .
3- بهانه جوئی ها ....
دیگر گیر افتاده اید .... دیگر در دام شیطان گیر افتاده اید . می دانم عزیزم ... میدانم که این استفاده های آنها هیچ لذتی برایتان ندارد .... حتی اگر بدترین دختر هم باشید .... حتی....... شما فقط بنده محبتید . آخر مگر یک فرشته چه گناهی دارد؟
خوب می بینم که دیر به تلفنایتان جواب می دهد .... گوشی را خاموش می کند .... " مشترک مورد نظر در دسترس نیست "..... " شماره مورد نظر در شبکه موجود می باشد " و بهانه هم این است : " سر کار بودم " " سرم شلوغ بود " " مامانم باهام بود " " نمی دونم چرا انتن نمی داده "
اما من به شما می گویم قضیه چیست ؟ از دستتان خسته شده اند . می گوئید به این زودی ؟ می گویم بله ! برای یک مرد 48 ساعت یعنی یک عمر ! می فهمید یعنی چه ؟ تا وقتی نتوانسته به تو به هیچ وجهی دست پیدا کند ، برده است ، بنده است ، ولی وقتی یه کم به او رودادی دیگر هیچ ..... تمام شد . سیر شد .... باید به دنبال شکار دیگری بگردد . تا به حال هیچ فکر کرده اید چرا گلف و شکار بازی های مردانه اند ؟ به این فکر کرده اید چرا از بیلیارد خوششان می اید ؟ چون بعد از شکار دیگر به قربانی فکر نمی کنند ... مقصود کشتن بود ... مقصود انداختن توپ در سوراخ است ... بعد از آن چه برسر توپ می اید برایشان مهم نیست .
تازه پرویانه می گویند : " من فقط یکبار توی عمرم عاشق شدم ... توی هفده سالگی ام ... دختره دوستم نداشت و من از اون موقع تو اتیش این عشق می سوزم " و شما بدتر از او می سوزید .
یک توصیه دارم هیچوقت این عشق قدیمی را باور نکنید ... دروغ است ... همه شان در گذشته ای که شما نمی دانید کی است و او را نمی شناختید کسی را که شما نمی شناسید و هیچ وقت نخواهید شناخت را دوست داشته اند و بعد از آن درهای قلبشان رابسته اند
گلهای من به شما یک چیز بگویم " شیطان قلب ندارد .... آنها قلبی ندارند که عاشق شوند .... یا بخواهند یا بتوانند عاشق شوند ...." شیطان شهوت می فهمد و هوس .
با چند تا از این مخلوقات اتفاقی در جلسه پرسش و پاسخی بودیم . جایی که به من در شناختن آنها خیلی کمک کرد . خوبیش این بود که نمی توانستم در بحثها شرکت کنم ، اخر منشی جلسه بودم و فقط باید می نوشتم وگرنه جوری حرف می زدم که می کشتندم ! خوب یکی شان می گفت : " شماره دخترانی که با آنها رابطه داشته از دستش در رفته و همه را فقط با یک جمله از خود دور می کرده ( قلب من متعلق به یک دختر است و او را هم در یک تصادف از دست داده ام ) ..... حرفی که دروغی بیش نبوده "
یکبار یکی از این شیطانها در مصاحبه ای به من و همکارم گفت : " اخه کی برا خاطر یه لیوان شیر می ره گاو می خره ! " می فهمید که .... ترجمه کنم ؟ " کی به خاطر یه بار س*س میره زن میگیره "
بله .... اینها این طور فکر می کنند .( از این قبیل حرفهای ناب زیاد بلدم ، یه وقتی سر فرصت باهم در میون می ذاریم ان شالله)
4- اتمام رابطه .....
می گوئید مگر می شود به این راحتی یک رابطه را بهم زد . جوابم این است " بله ! راحتتر از این هم می شود " .... دیگر سر سنگین می شود .... جواب برخی تلفنهایتان را اصلا نمی دهد ... بقیه را هم به مسخره بازی تمام می کند و می مانید چه بگوئید ؟ بگوئید عاشقش هستید؟ می خواهید با او ازدواج کیند ؟
خوب نمی توانید چون از اول به شما گفته که " ما فقط دوستیم " به شما قولی نداده .... مسئولیتی نپذیرفته .... می دانید چرا ؟ به یک دلیل ساده .... عاشق شما نشده .... رو راست تر باشم حتی دوستتان نداشته .... عاشقها مسئولیت درقابل هم دارند ... مسئولیت با سی چهل تا امضا که توی دفترخانه می زنیم هم بوجود نمی آید . فقط با عشق بوجود می اید و می دانیم که برای عشق هم دل لازم است و چند خط بالاتر گفتم که ابلیس دل ندارد .( این مثل منطق جبری روشن است نه؟)
خوب حالا شما ماندید و.....
5- مرگ فرشته ....
فرشته مرد . جمله دیگری نیست . فکر می کنیم زنده است اما مرده . توضیح دیگری ندارد .فقط به جرم دوست داشتن . تازه فکر می کند که طرفش ادم عاقل و منطقی بوده ... ولی به شما بگویم ابلیس منطق ندارد ، مکر دارد .
و من متنفرم از ابلیس . و خدایم هم متنفر است .
این مقاله را ضد مرد یا فمینیست ننامید ... حرف من به شیاطین بود .... آیا این شیاطین مرد هستند ؟ نه ! اگر لخت شوند خیلی به مردها شبیهند اما مرد نیستند .
تا رسول الله مرد است ....تا علی مرد است .... تا عیسی مسیح مرد است .... تا امام حسین مرد است .... اینها نیستند .... اینها فقط فرزندان و سپاهین ابلیسند .
6-........... به سر ابلیسها چه می آید؟
یکروزی در همین روزهای با دختر ساده و از همه جا بی خبری که مادرشان برایشان انتخاب کرده ازدواج می کنند . یک ماه اول را با زنشان می گذرانند و بعد به سر کار قبلی خود بر می گردند چون توبه گرگ مرگ است ... انها تا ابد تا روز مرگشان زنبارگی می کنند .... این بایر با بهانه های تازه تر " به زودی زنم را طلاق می دم و.... "
البته می دانیم که اینها هم .... مکر شیطانند ....
مهتاب جان ! گلکم ... ماه من . تو فرشته ای .... فرشته ای که هنوز اسیر شیطان هستی ! خود را از دست او آزاد کن .... این فقط دست توست . حتی اگر تمام دنیا یکجا جمع شوند تو نمی توانی با او زندگی کنی و با او باشی ، چون عدل الهی نمی خواهد فرشته ای برای همیشه در دستان شیطان اسیر باشد .
زنان خوب سرزمین من ، در مقابل همه تان ، همه مادران و دختران و زنان پاک ، سر تعظیم فرود می اورم و به همه تان درود می فرستم .
خوب مطلب امروز خیلی آبکی شد برای تعادل قسمتی از مصاحبه با سلمان خان رو که حالت لطیفه داره براتون ترجمه کردم :
خبرنگار : به نظر می رسه که از نه سال پیش تا به حال بالغتر شده اید ؟
سالو : از وقتی به دنیا اومدم بالغ بودم .
خبرنگار : قرار است به این زودی ها ازدواج کنید ؟
سالو : بدون خواست خداوند حتی برگی بر سر شاخه نمی تونه حرکت کنه . وقتی زمان ازدواج من برسه ، ازدواج می کنم .
و ادامه می ده " بگذارید بچه های شما بزرگ شوند و ازدواج کنند ، بعدش من هم ازدواج می کنم"
دوستت دارم ، اقای مجرد!
این را حتما ببینید!