تبليغاتX
از لبها تا قلب ( رمان اینترنتی) - سلام و ................
یک رمان الهام گرفته شده از داستان ترکی استانبولی
سلام به همه خانمها و آقایون

حال شما؟ دوستان امیدوارم ناراحتی هاتون از دست من برطرف شده باشه

در هر صورت من حالم خوبه ..... عااااااااااالی ولی خوب چه میشه کرد آدمها برخی وقتها بی حالن دیگه .

راستی هادی خان لطفا اون وبلاگ رو نساز . اون آدرس رو یه روزی می خوام استفاده کنم

در ضمن خودم می تونم خلاصه قسمتها رو برای خواننده ها عزیزم بنویسم کسی زحمت نکشه .

تا نیم ساعت دیگه هم همین کار رو می کنم .

متشکرم که بهم اعتماد دارید

 

بخش ۱( بقیه اش یه ساعت دیگه)

 

خوب دوستان از وقتی سری جدید شروع شده حرفی در مورد قسمتهاش نزده ام ولی در هر صورت امروز می خوام برای اونایی که فارسی بلد نیستم خلاصه ایت سه تا قسمت رو بنویسم .

اگر یادتان مانده باشد در سری گذشته لامیا تصمیم گرفت که نه با جمیل و نه با کنعان بماند و از پیش مقبوله که خوب قصد جانش را هم داشت رفت و به تنها کسی که بعد از مدتها خبر داد آبجی سوزانش بود که آن هم تلفنی انجام شده بود .

در سری جدید ماجرا از آنجایی شروع می شود که کنعان و جمیل هریک به شیوه خود به دنبال لامیا می گردند . جمیل یک آدم اجیر کرده تا به دنبال لامیا بگردد و او هم هنوز خبری بدست نیاورده کنعان هم که تمام تابستان را به برگزاری کنسرتها و ارائه آلبوم جدیدش پرداخته بوده و جاویدان هم لحظه ای تنها نگذاشته بودش ، تصمیم می گیرد که برای گرفتن خبری از لامیا به منزل مقبوله برود . مقبوله هم که حسابی دیوانه شده و علی الخصوص از این ناراحت است که چرا لامیا تنهایش گذاشته و تحت مداوای پزشک می باشد . سوزان خانم هم برای اینکه او را تنها نگذارد و تقریبا به سفارش لامیا پیش او می ماند و مراقب اوست و البته همان موقع فهمیدیم که سوزان خانم تلفنی با لامیا ارتباط دارد و او تنها کسی است که می داند لامیا کجاست ( و البته هر چیزی که بین دو نفر باشد دیگر یک راز نیست )

کنعان در هنگام حضور در خانه مقبوله با روی خوش مواجه نشد و مقبوله سرش فریاد زد که تقصیر توست که ما به این روز افتاده ایم . تقصیر توست که لامیا رفته و دیگر بر نمی گردد . سوزان خانم بزور او را به طبقه بالا برد ولی او برگشت و با فریاد به کنعان گفت که ملک بچه توست . چقدر احمقی که باور کردی ممکن است بچه کس دیگری باشد ، پس فکر می کنی برای چه لامیا اسم مادر تو را روی او گذاشته . سوزان خام سعی کرد انکار کند و حتی با اصرار های کنعان هم اقرار نکرد و گفت این دختر حال طبیعی ندارد ، اما مقبوله قسم و آیه که راست می گویم و ما برای اولین بار دیدیم که این کنعان قدرت مردانگی اش گل کرد و به سرعت به خانه دائی اش رفت و به جمیل گفت که من همه چیز را می دانم و بچه مال من است و پاشا و جمیل هم در آن حال دیگر نتوانستند انکار کنند و جمیل فریاد زد که به جهنم که می دانی و در ان حین دعوای سختی بین کنعان و جمیل در گرفت و خوب یکی دوتا مشت به هم زدند و کنعان بدو فرار کرد که به سراغ لامیا برود ، ولی مشکل اینجا بود که نمی دانست کجا بدنبالش برود . که البته این مساله هم توسط قهرمان اصبی این قسمت ( مقبوله ) حل شد . مقبوله که متوجه تماسهای تلفنی مشکوک سوزان خانم شده بود از پشت پنجره شنید که او می خواهد چند روزی به بهانه جمع و جور کردن خانه اش به دیدن لامیا برود و مقبوله را با زنی از فامیلشان تنها بگذارد .

مقبوله هم به سرعت با کنعان تماس گرفت و گفت که آقای کنعان فردا عصر ساعت فلانی آبجی سوزان پیش لامیا می رود بیا و تعقیبش کن و برو به دخترت برس و لامیا را هم برای من بیاور . کنعان هم از خدا خواسته سر ساعت در خانه آنها آمد و سوزان خانم را تعقیب کرد و دید که بله خانم به جای رفتن به منزلش به ترمینال رفت و سوار یک اتوبوس شده . کنعان تمام مدت اتوبوس را تعقیب می کرد ، غافل از اینکه کسی که جمیل اجیر کرده بوده هم دم در خانه مقبوله دائم کشیک می داده و سوزان خانتم را تعقیب می کند و خوب فردا صبح وقتی اتوبوس در گاراژ مقصد ایستاد کنعان هم همان لحظه به ترمینال رسید و بعد از اینکه لامیا و سوزان همدیگر را در آغوش کشیدند و سلام و علیک ، لامیا با چشمان از حدقه در آمده دید که کنعان هم آنجاست . سوزان خانم به سرعت گفت که من بهش خبر ندادم و البته هردو فهمیدند که این ممکن است کار مقبوله باشد . کنعان پیش آمد و گفت : لامیا ! تو اینجا چه می کنی ؟ از چه فرار می کنی ؟

لامیا و سوزان خواستند که با او حرفی نزنند ولی دیدند که او که اینهمه راه را آمده حتما در جایی که لامی می ماند هم می آید و البته در این حین آدمی که جمیل فرستاده بود هم به او اطلاع داد و جمیل هم بلافاصله از خانه بیرون زد و به پدرش گفت که با لامیا برمی گردد . پاشا هم که نمی توانست پسرش را در این وضع داغان ببیند خیالش راحت شده که جمیل لامیا را می آورد و خودش هم آرام می شود . جمیل به یک آرایشگاه رفت و به سرعت به سمت لامیا حرکت کرد . از طرفی کنعان برای رفتنش به خارج شهر بهانه آورده بود که به استودیو ام می روم ولی صبح زا بد ماجرا خدمتکارها به جاویدان و خواهرش خبر دادند که دیشب کسی در استودیو نبوده و دزد به آنجا زده . به این ترتیب شک جاویدان هم شروع شد. عفیفه سعی کرد با برادرش تماس بگیرد و بداند که او کجاست ولی نتوانست .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:33  توسط سمیه س  |