تبليغاتX
از لبها تا قلب ( رمان اینترنتی) - به نقل از شیوا خانم
یک رمان الهام گرفته شده از داستان ترکی استانبولی
1-صایب پاشا از جاویدان خواست که واسه انتخابات کمکش کنه و حمایتش کنه . و به جاویدان گفت که ما فامیلیم و این حرفا . ولی جاویدان گفت که مسیله کاریه و شما باید اون موقع که همش طرف لامیا بودی فکر الانتم میکردی که چطور این دختر همه چیزتونو نابود کرد .
2 - کنان در کمال پررویی به لامیا گفت که چرا این کارو کردی و بعدا میخوای به دخترت بگی که مادرش چی کار کرده . و اون چطور میخواد اینو تحمل کنه . لامیا هم گفت که کاری نکرده که دخترش از وجودش خجالت بکشه . بعد هم به کنان گفت که اگه میخواد بره آمریکا حق نداره ملک رو هم ببره و وکیل هم گفت که بدون اجازه ش حق این کارو ندارن . اون امضا رو هم فک میکنم که واسه وارد شدن اسم بچه تو شناسنامه کنان بود . آخرش هم که دست لامیا رو گرفت می گفت که چرا این کارو کردی . همه چیز داشت خوب پیش میرفت و ...
3 - اولش تو نامه ش گفته بود که نمیدونم نامه رو میخونی یا نخونده پاره ش می کنی . مهم اینه که حداقل دستت بهش میخوره و ... بعد هم کلی گفته بود که تمام وقت بهش فکر میکنه و هنوزم دوسش داره .
4 - وقتی خاطرات رو خوند و رفت پیش ملک بهش گفت : من تازه مادرت رو شناختم . تازه قلبش رو شناختم . اون چقدر عاشقه . و چقدر خوشبخت که تو رو داره . ولی نمیذارم کنان ازین عشق چیزی بفهمه ( البته که کنان اونقد احمقه که اینو خودش تا به حال نفهمیده ) بعد هم که رفت و میسوزوند تیکه های خاطرات لامیا بود . اولش گفت که : از وقتی دیدمش زندگیم عوض شد . باورش نمیشد حسین کنان روبروم ایستاده ... اون رفت ولی تو رو واسم به یادگار گذاشت . بعدیشم این بود : امروز پدرت برای اولین بار در آغوشت گرفت . وقتی دیدمش شوکه شدم . ببین به خاطر اینکه بقیه سختی و تلخی نبینن تو رو از چی محرومت میکنم ...
5 - میگفت که همه ش سوخت و از بین رفت . هیچ کس هیچی نمیفهمه ... اینجاش رو خوب نفهمیدم (مهمون داشتیم :(( ) ولی فک کنم گفت که این آتیش خاموش شد و رفت ولی آتیش درون من چطور خاموش میشه ( شک دارم . اگه کسی درست فهمیده بگه )

 

سلام عزیزای دلم.

چند تا حرف دارم:

۱- دوستانی که تازه به ما ملحق شدن ( منظورم از یکی دو ماه پیش تا بحال ) من از اول قصد نداشتم خلاصه سریال اینجا بنویسم . من بیشتر دوس داشتم کتاب رو ترجمه کنم و واسه همین وبلاگ زدم ولی حالا می بینم مثل یاپراک این سریال هم داره راه خودش رو میره نه راه کتاب رو . اگه فیلم عین کتاب بود شاید بیشتر به کنعان حق داده می شد .

۲- کنعان چون یه موسیقی نواز است باید احساساتی تر باشد درست است ولی متاسفانه همین مهمترین شخصیت داستان در سریال خوب پردازش نشده . کنعان آدمی است خجالتی و کسی که نمی خواهد دیگران را برنجاند . کسی که حتی یک بچه هم می تواند او را از انتخابش برگرداندچون ترس دارد . ازبچگی کوچک دیده شده و خوار شده پس اعتماد بنفسش کم است و اینکه نمی تواند از عشقش دفاع کند بیشترش به این دلیل است .

۳- حق دادن به لامیا تا این حد درست نیست . چون او بچه را فقط مال خود می بیند و به نظر من از او به عنوان حربه استفاده می کند . در ضمن به رابطه خود با جمیل هیچ شفافیتی نمی دهد . به نظر من عاشق باید تمام احتمالات دیگر را از زندگی اش حذف کند .

۴- من دیگر روند سریال را نمی پسندم . من این سریال را به این خاطر می دیدم چون مثل بقیه سریالهای این دوره و زمونه پر از آدمهای بدی که فقط بلدند نقشه بریزند و دوتا قهرمان اصلی که آنقدر خنگند که نمی توانند با احترام و اعتماد بهم زندگی را طبق خواست خود اداره کنند نبود . ولی حالا دقیقا اینطور شده . من اوایل سریال را بخاطر عشق پاک و صاف و ساده لامیا می دیدم . حالا فقط می بینم که جماعت با استرس سریال را دنبال می کنند . باور کنید در بیست قسمت اول با لذت هر لحظه اش را تماشا می کردم نه با اضطراب .

۵- این سریال حداقل ۱۰۰ قسمت خواهد بود . فکرش را بکنید بیشتر شما که بمن سر می زنید حتی زبان این فیلم را نمی فهمید ولی نگاهش می کنید و ثانیه ای را نمی گذارید رد شود . حالا ببینید ترکیه ای ها که کلا احساساتی اند چه حسی نسبت به سریال دارند . ( رشات نوری در ترکیه خیلی محبوب است )

۶- فرکانس شو تی وی از امروز عوض میشه ( کاش ما بتونیم بگیریمش نه ؟)

 

به دختر خاله عزیزم معصومه جان

بچه به اینجا سر بزنید ( برا خاطر من نوشته شده )

http://surmali.blogfa.com/post-21.aspx

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:27  توسط سمیه س  |