تبليغاتX
از لبها تا قلب ( رمان اینترنتی) - خلاصه قسمت پیش
یک رمان الهام گرفته شده از داستان ترکی استانبولی
سلام

خیلی بهم برخورد که گفتین یعنی ما ارزششو نداریم! البته که دارین . باور کنین وقت نمی کنم وگرنه خودم بیشتر دوس دارم که یه داستان نوشته شده داشته باشم . نه یه داستان نیمه کاره !

در قسمت قبل دیدیم که لامیا در زندان است .

روزهایی که لامیا در زندان بوده هر روز صدها نامه به دستش می رسیده . چون لامیا دیگر معروف شده و مردم می دانند که روزگاری با کنعان سر و سر و عشق بازی داشته . دیگر همه می خواهند که او به کنعان برسد و در مقابل جاویدان جبهه گرفته اند . بیشتر افراد هم می خواهند سر از داستان دفتر خاطراتها در بیاورند . حتی بعضی ها دوست دارند بر اساس آنها قصه یا رمان یا فیلم بسازند .

ولی لامیا وجود آنها را انکار می کند . عمه جاویدان که این اخبار را می شنود سعی می کند که آنها را به چنگ بیاورد و به این ترتیب به مامور زندان پول می دهد و مامور زندان هم به توسط یکی از هم سلولی های لامیا دفتر ها را پیدا می کند . لامیا دفتر ها را در داخل تشکش پنهان کرده بود و هرشب بعد از نوشتن در آنها دفتر را درون تشک می گذاشت ولی هم سلولی اش بعد از برداشتن دفاتر به جای آنها روزنامه گذاشت .

عمه جاویدان بعد از خواندن دفاتر و از روی رفتارهای جاویدان فهمید که برای جاویدان خیلی مهم است که بداند چه در دفترها نوشته شده و همینطور برایش مهم است که کنعان میزان عشق لامیا را نسبت به خودش نداند و همیشه فکر کند که لامیا تمام این کارها را به خاطر جمیل انجام داده نه او .

پس عمه به جاویدان پیشنهاد می دهد که در ازای دادن حق بیشتری در سهام کارخانه جات به اندازه ای که عمه هم حق رای در هیات مدیره داشته باشد دفترها را به جاویدان بفروشد ( جاویدان با این کار گور خودش را کند چون عمه می تواند هر نظری بخواهد در هیات مدیره بدهد ) و با کمال تعجب جاویدان که مثلا انسان عاقلی است قبول کرد .

سوزاندن دفترها و دلیل آنها را هم که فهمیدید و دوستمان درست گفته بود که جاویدان هنگام سوختن دفترها می گفت :

این آتش هم خاموش شد . سوخت و تمام شد ولی آتش قلب مرا کی خاموش می کند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:6  توسط سمیه س  |